<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://koosalu-bazeran.loxblog.com</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com</link>
<description>هميشه لب‌هايتان چون گل محمدي، خندان باد</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>رستمی‌های بازران ساکن شهریار (تقی)</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/رستمیهای-بازران-ساکن-شهریار-تقی</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/رستمیهای-بازران-ساکن-شهریار-تقی</guid>

<description><![CDATA[
نمودار زیر تبار رستمی&nbsp;های بازران ساکن شهریار (تقی) را نمایش می دهد. 
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>توزیع کتاب شاهدان عشق</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/توزیع-کتاب-شاهدان-عشق</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/توزیع-کتاب-شاهدان-عشق</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا 

الحمدلله کتاب شاهدان عشق از چاپ خارج و در شهر&nbsp;های قم،&nbsp;تهران، مشهد و فامنین در بین کسانی که پیش خرید کرده بودند در حال توزیع می باشد.
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مزار عالم ازناوی در تاجیکستان</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/مزار-عالم-ازناوی-در-تاجیکستان</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/مزار-عالم-ازناوی-در-تاجیکستان</guid>

<description><![CDATA[


جناب عبدالکریم بن احمد بن علی بن احمد بن علی ازناوی معروف به بیاری از ازناو همدان است و این مطلب را سمعانی در کتاب انساب خود ص 188 ذکر کرده است. (استاد دکتر رضا جلیلی)

&nbsp;
  
در تاجیکستان مزار بسیار شریفی دارد که به امام همدان معروف است و مطاف خاص و عام و احترام ویژه ای نسبت به ایشان قائلند . (استاد حاتم گویا)
&nbsp;
&nbsp;





با تشکر از استاد حاتم گویا به سبب ارسال عکس&nbsp;ها]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حماسه بابا</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/حماسه-بابا</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/حماسه-بابا</guid>

<description><![CDATA[

کتاب &quot;حماسه بابا&quot; داستان زندگی و شهادت بسیجی دلاور شهید احمد کوچکی است.
فرازهایی از کتاب حماسه بابا:


مادر و پسر همچنان منتظر نشسته بودند و مشهدی احمد هم در مِه اشک آلود اندوه و غم فرو رفته بود و توان بیرون رفتن از آن&zwnj;را نداشت. دقایقی گذشت. گریه و زاری او فروکش کرد و لب به سخن گشود:
- در خواب دیدم که دو لشکر در مقابل هم ایستاده&zwnj;اند. یکی از لشکر&zwnj;ها زیاد بود ولی درسمت تاریکی قرار داشت. لشکر دیگر اندک بود ولی در سمت نورانی قرار گرفته بود. تعدادی سیّد اولاد پیامبر &zwnj;را هم دیدم که دور هم نشسته بودند. از آن&zwnj;ها پرسیدم، &quot;این لشکرها چه کسانی هستند؟&quot; آن&zwnj;ها پاسخ دادند، &quot;مگر نمی&zwnj;دانی؟ این&zwnj;ها لشکر کفر و اسلام است.&quot; پرسیدم، &quot; به من هم اجازة جنگ می&zwnj;دهید؟&quot; فرمودند، &quot;برو از امام حسین علیه&zwnj;السّلام که آن لشکر نورانی &zwnj;را فرماندهی می&zwnj;کند اجازه بگیر.&quot; من خدمت آن حضرت که این طرف آن طرف می&zwnj;دوید و لشکر &zwnj;را فرماندهی می&zwnj;کرد رفتم. از ایشان پرسیدم، &quot;آیا به من هم اجازة جنگیدن می&zwnj;دهید؟&quot; ایشان فرموند که هنوز نوبت شما نرسیده است. 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از آن شب به بعد، مشهدی احمد دایم گریه می&zwnj;کرد و می&zwnj;گفت، &quot;پس نوبت من کی می&zwnj;رسد؟&quot; 
.........

&nbsp;

بابا در تاریکی شب در حالی که یک لحظه چشم از دشمن بر نمی&zwnj;داشت با زبان دل به راز و نیاز مشغول بود. او سعی می کرد&nbsp; به چیزی جز &nbsp;یاری و نصرت الهی فکر نکند. هر وقت که نیم نگاهی به طرف نوجوانش می&zwnj;انداخت که مبادا خوابش بگیرد، دلش می&zwnj;گرفت. 
وقتی که دلش می گرفت به یاد حضرت ابراهیم علیه السّلام می افتاد، به یاد کربلا می افتاد، به یاد خوابی می افتاد که در خانة گلی روستایی در چپقلو دیده بود. با خودش می گفت:
- &nbsp;این همان صحنة مقابلة لشکر تاریکی و نور است. فرماندة ما امام حسین علیه&zwnj;السّلام است. پس نباید غمی داشته باشیم! 
همه جا را ظلمت و تاریکی فرا گرفته بود. زبانه&zwnj;های آتش برخاسته از انبار&zwnj;های نفت آتش گرفتة پالایشگاه آبادان مانند منّور های نظامی، فرصتی ایجاد می کرد تا بابا و رسول بیابان&zwnj; را دید بزنند و تحرّکات دشمن &zwnj;را زیر نظر بگیرند. 
......


لحظة خدا حافظی و زدن به دل دشمن فرا رسیده بود. بابا، ابتدا، پسر نوجوانش&zwnj; را در آغوش کشید و گریست ولی در یک آن از ذهنش گذشت که شاید این کار، روحیّة&zwnj; رسول را تضعیف کند، پس با دست به پشت او زد و گفت:
- &nbsp;موفق باشی پسرم. رسول جان! برو پشت آرپی&zwnj;جی. دیگه وقتش رسیده. از هیچ چیزی هم واهمه نداشته باش. خدا با ماست. 
........



حدود ساعت هشت صبح بود که صدای مبهمی گوش آن&zwnj;ها&zwnj; را حسّاس کرد. هردو نفر سلاح&zwnj;های خود را برداشته و گلن&zwnj; گِئدن&zwnj;ها را کشیدند و در حالت آماده باش قرار گرفتند. صدا از طرف سنگر خودی بود. به هر حال فرقی نمی&zwnj;کرد. دشمن هم می توانست منطقه &zwnj;را دور زده و از پشت سر نزدیک شود. بابا، &zwnj;بدون هدف گیری شروع کرد دور و بَر &zwnj;را به گلوله بستن.&nbsp; یک نفر صدا می&zwnj;زد:
- بابا! بابا! بابا...
بابا زیر لب گفت:
- نکنه عراقی&zwnj;ها باشند که می&zwnj;خواهند مارا گول بزنند! صدا نزدیک و نزدیک&zwnj;تر شد. بعد صدا زد:
- رسول! رسول!...
بابا فریاد زد:
- بیا جلو!
&nbsp;صدا تکرار کرد:
- بابا نزنید! منم! نیروی خودی! آقای کوچکی من هستم. نزن!
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بابا تیراندازی &zwnj;را متوقّف کرد.&nbsp; قدّ و قامت جوانی درمنظر چشم آن&zwnj;ها ظاهر شد که لباس پاسدارهای کمیته را به تن داشت و کوله&zwnj; پشتی پر از کیک و خرما و آب با خودش آورده بود. جوان خودش را معرفی کرد:
- من فرماندة سپاه آبادان هستم. ما جلوی دروازه&zwnj;های شهر منتظر شما بودیم! گفتن که شما فقط دو نفرید. ما فکر نمی&zwnj;کردیم که شما بتونید مقاومت کنید. بابا! در حقیقت، شما فرمانده آبادان هستید نه ما!
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بله این جوان، جهان آرا بود. او وقتی پدر و پسر را دید که تک و تنها ولی صحیح و سالم و سلاح به دست در پشت خاکریز ایستاده&zwnj;اند شروع کرد به اشک ریختن، پدر و پسر&zwnj; را بوسیدن و دور آن&zwnj;ها چرخیدن. 

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اخبار گلخندان</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/اخبار-گلخندان</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/اخبار-گلخندان</guid>

<description><![CDATA[
سلام بر اهالی محترم گلخندان 

جهت اطلاع از اخبار گلخندان به &quot;گروه گلخندان&quot; با آدرس زیر به پیوندید

https://telegram.me/golkhandan1

جهت اطلاع از اخبار پیشخور به گروه &quot;اخبار پیشخور&quot; با آدرس زیر به پیوندید

https://telegram.me/pishkhor]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گلخندان در گذر زمان</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/گلخندان-در-گذر-زمان</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/گلخندان-در-گذر-زمان</guid>

<description><![CDATA[

گلخندان در سال 1390

نمای فعی روستای گلخندان در سال 1395

&nbsp;
یوخاری کوچه در سال 1391


یوخاری کوچه در سال 1395

آشاقو کوچه در سال 1391

چاپ و انتشار کتاب قیزیل دغلار در نوروز 1391
&nbsp;
ایجاد انگیزه در محمد رضا برای برگشتن به روستا و خرید نیمی از خانة پدری و باغچه کنار آن از مرحوم قندعلی و تخریب و احداث خانه نوساز


بازدید بخشدار از کوسه&nbsp;لو (گلخندان)

تخریب موانع توسعه کوچه بالا

تشکیل شورای جدید و پر تلاش روستای گخندان

جنب و جوش جوانهای گلخندان در تشکیل تیم فونبال قزل داغ (کوسه لو)

کسب مقام نخست بخش در مسابقات نوروزی

کلنگ زنی گازکشی گلخندان به وسیله استاندار
&nbsp;
بازدید فرماندار و هیئت همراه از روستای گلخندان




&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بازدید فرماندار محترم شهرستان فامنین و بخشدار بخش پیشخور از روستای گلخندان</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/بازدید-فرماندار-محترم-شهرستان-فامنین-و-بخشدار-بخش-پیشخور-از-روستای-گلخندان</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/بازدید-فرماندار-محترم-شهرستان-فامنین-و-بخشدار-بخش-پیشخور-از-روستای-گلخندان</guid>

<description><![CDATA[

بازدید از راهنگ بزرگ و کوچک مزرعه شاهقلی کندی

&nbsp;

حضور در میان در اهالی و تبادل نظر در باره مسایل روستای گلخندان

اقامه نماز جماعت با حضور اهالی روستای گلخندان
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>افتخار آفرینی تیم قزل داق</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/افتخار-آفرینی-تیم-قزل-داق</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/افتخار-آفرینی-تیم-قزل-داق</guid>

<description><![CDATA[

افخار آفرینی تیم قزل داق در بیست و پنجمین دوره مسابقات فوتبال جام نوروز بخش پیشخور را به اهالی محترم گلخندان تبریک عرض نموده و همت و تلاش اعضای تیم را می ستاییم.

منبع خبر :http://www.teameghd.loxblog.com
برای مشاهده فیلم جشن پیروزی روی آدرس زیر کلیک کنید

http://www.aparat.com/v/w385y
http://www.aparat.com/v/w6eES

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>داستان مقاوت تاک‌های تشنه باغ‌های شاهقلی کندی</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/داستان-مقاوت-تاکهای-تشنه-باغهای-شاهقلی-کندی</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/داستان-مقاوت-تاکهای-تشنه-باغهای-شاهقلی-کندی</guid>

<description><![CDATA[

(حاج وجیه&nbsp;الله شفیعی جدید)
تاک&nbsp;های تشنه باغ های شاهقلی کندی پس از سه چهار سال تشنگی بالأخره در اردیبهشت سال 1395&nbsp; لبی تر کردند

حاج وجیه&nbsp;الله شفیعی قدیم]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بچّه‌های و امروز مدرسه بازران و گلخندان</title>
<link>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/بچّههای-و-امروز-مدرسه-بازران-و-گلخندان</link>
<guid>https://koosalu-bazeran.loxblog.com/بچّههای-و-امروز-مدرسه-بازران-و-گلخندان</guid>

<description><![CDATA[

بچّه&nbsp;های مدرسه انقلاب اسلامی (روشن قدیم) در کنار معلّمشان&nbsp; در سال 1350 

بچّه&nbsp;های مدرسه انقلاب اسلامی (روشن قدیم) در کنار معلّمشان در اردیبهشت سال 1395&nbsp;
بعضی از این بچّه&nbsp;ها نوه های بچه&nbsp;های بالا هستند
برای آشنایی با این معلّم زحمت کش لینک زیر را کلیک کنید
http://www.aparat.com/sarvpress]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:28 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

