هميشه لبهايتان چون گل محمدي، خندان باد گلخندان |
|||
دو شنبه 5 فروردين 1392برچسب:علی داودی, :: 15:29 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
پابوس
از در نه
از همین پنجره که هوایی تر است می آیم
چرا نه
وقتی بلند پروازترین ها
بال خود را گره می زنند به قفس فال فروشی ها
چرا نه
وقتی کاسه دریا پر میشود از آب سقاخانه
وقتی مردم
خرد و ریز در آئینه ها راه میروند
و چون ماهی قطعه قطعه در سقف جابجا می شوند
نگاه میکنم به دشت طلایی
_ هیچ آهویی نیست!
صداها همه صیادند که به ضمانت تو
آمده اند چیزی شکار کند
دلی، گریه ای، شعری!
چرا نه
وقتی تلو تلو واگن ها
طبل ریز می زند
و قطار سنگین و شادمان
در نقاره اش می دمد
وقتی هنوز کله انگور
کامم را تلخ می کند
در آیینه ها دقیق شوم و
دله ای شکسته را می شمارم
انگشت های اعداد تمام می شود و من هنوز تکرار یک حرفم
آسمان با بچه های نیم قدش
حیات ها را دور می زند
مُشتری سر از بازار رضا در می آورد
من پشت پنجره ای در کوچه شهید سلیمانی تهران
پر کبوتر جمع می کنم
و انگشت هایم بوی عطر سید جواد میدهد
حالا دیگر...
دور از چشم خادم ها
خورشید از پنجره ی مسافرخانه
به زیارت تو میتابد شعر از:علی داودی (بازرانی تباری دیگر) جمعه 17 آذر 1391برچسب:, :: 6:52 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
سنگ مزار سر سلسله هاي اهالي محترم بازران با قرائت حمد و سوره، روح اين مردان بزرگ و ديگر درگذشتگانمان را شاد كنيم چهار شنبه 22 شهريور 1391برچسب:گلخندان,فامنين,عظيم سرودلير,كوسهلو,, :: 22:34 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
اين هم هم مكتبي هاي دوران نوجواني روستاي كوسه لو و مردان ريش سفيد روستاي گلخندان از راست به چپ: حاج وجيه الله شفيعي، حاج عبّاس آقا بابايي، مشهدي محمود محمّدي
اين آقا هم يكي از همان ريش سفيدهاي بالا است (منتها در نوجواني) حالا خوتان حدس بزنيد
اكبر هدايتي هستم ، متولد نهم ارديبهشت 1365 در روستاي پاوان (منطقه پيشخور فامنين)دوره هاي ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان رو در قم گذروندم و درسال 1383 وارد دانشگاه شدم و كارشناسي تكنولوژي آموزشي رو از دانشگاه بوعلي سيناي همدان دريافت كردم.سال 1387 در مقطع كارشناسي ارشد برنامه ريزي آموزشي دانشگاه تهران قبول شدم و سال 1389 اين دوره رو به پايان رسوندم. امسال در آزمون دكتري تخصصي پذيرفته شدم و ان شاءالله از مهر ماه سال جاري در اين مقطع به تحصيل خواهم پرداخت. تقريبا 10 سالي هست مشغول نوشتن هستم...بيشتر كارم به زبان پارسي نوشته شده...نيمايي كار مي كنم و گاهاً هم به اقتضاي حال ، غزلي مي نويسم.و
گئدمه...دایان
اورَه گیم دوش قفسینده چابالار، گئدمه دایان
....................................................................
قویما کولوم اودو سونسون، منه یانماق یاراشار
نجه کی نازلی باخیشلارلا، اوتانماق یاراشار
چیخگینن داغ دوشونی گوزلریوینن اودا چک گز، دولان، سن کیمی جیرانا دولانماق یاراشار
سن چیچکلر کیمی چوللرده بهاریله یاشار
منه یاپراق کیمی یوللاردا قالانماق یاراشار دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:بازران,كوسهلو,تيم فوتبال,مسايقه فوتبال,گلخندان, :: 12:16 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
با سلام این هم عکسي از پیشکسوت های فوتبال بازران که عکس سمت راست محمد حسین رحمانی و عکس سمت چپ رحمان هوشنگی اکبر که در تاریخ 1363 گرفته شده. لازم به ذکر است که پسر رحمان هوشنگی در مسابقه بازران با گلخندان یکی از بازیکن ها میباشد نورالدين هاديئي یک شنبه 14 خرداد 1391برچسب:عظيم سرودلير,گلخندان,بازران,اميري,حاج وليالله,معمار,استاد,, :: 6:27 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
استاد حاج ولي الله اميري و تيم زحمتكش ايشان را مي بينيد كه آستين همّت بالا زده اند تا روستاي كوسه لو را به "گلخندان" واقعي تبديل كنند. بايد به ايشاد "دست مريزاد" گفت. ايو لَر آباد ايله يوب سَن ايوين آباد اولسون سَن كيمين ايشليئَه نون گيلفَتي دلشاد اولسون ايو تيك ايو سيزلَرَه هر يِِِئردَه، اميري! استاد! قُوي جوان لار خوش اولوب، شيرين و فرهاد اولسون.
جمعه 5 تير 1392برچسب:غلامي,بازران,فامنين,همدان,گلخندان,شعر,شعرا,عظيم سرودلير,كوسهلو,, :: 7:45 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
فانوس سرگردان فانوس سرگردان به دنبال چه می گردی شاید تو هم مانند من دنبال همدردی این شهر تاریک است انسانی نمی بینی
این جاده بن بست است بیهوده سفر کردی
ای روح بارانی تو هم آخر کم آوردی
من هم لبانی داشتم یک روز می خندید
اما تو آن را با غم و درد آشنا کردی
عمری است خاموشم به امیدی که برگردی من مستحقم چونکه دل بستم به نامردی
اين سروده از شاعري ديگر"آقاي محمد غلامي" از روستاي عالم خيز بازران شهرستان فامنين استان همدان است كه تقديم حضورتان مي گردد. به چه دلبسته ای ترانه من؟
قفس برای من بند بسته ات تنگ است نفس به شاعر تنها نشستهات تنگ است زمین بدون تو همواره تیره و تار است زمان برای طلوع خجستهات تنگ است چه می کنی؟ به چه دل بستهای ترانهی من؟ غزل ز قافیههای شکستهات تنگ است تو در سکوتی و بغض زمانه در دل توست دلی به خندهی از گریه رستهات تنگ است بیا دوباره پی واژه کوچهرا بدویم دلم برای نفسهای خستهات تنگ است تو یک تنی و هزاران قبیله پاپی تو جهان برای تو و دار و دستهات تنگ است
شعر از : محمد حسین داودی برگرفته از وبلاك http://www.glarisha.blogfa.com
جمعه 1 ارديبهشت 1391برچسب:حاج حنيفه,امامزاده عبدالله,كوسهلو,گلخندان,سرودلير,امام زاده,فامنين,همدان,, :: 19:51 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
دست نوشته ي(1) حاج حنيفه در داخل امام زاده عبدالله كوسه لو.
دست نوشته ي(2) حاج حنيفه در داخل امام زاده عبدالله كوسه لو.
اين هم يادگاري ديگري از حاج حنيفه (همان مشدل دوران كودكي) كه پس از مشاهده آثار پدرش در داخل ساختمان امام زاده عبدالله از همت پدرش در حيرت فرو رفته است (عليرضا سرودلير آخرين فرزند حاج حنيفه كه الأن مهندس معماري است) جمعه 1 دی 1390برچسب:علي رحماني,اصغر بابايي,علي ابراهيمي,محسن آقاخاني,فرزندعلي يوسفي,عينالله خداويردئي,بهرام خدا ويردئي,هدايت قياسي,محمد سرودلير,عينالله آقاخاني,ابراهيم اكبري نويد,محمد جعفر نادري,كوسهلو, بازران,عظيم سرودلير,گلخندان,, :: 19:14 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
اين هم عكس ديگري از بچّه هاي مدرسه انقلاب (روشن سابق) كوسه لو و بازران اين عكس در تاريخ 1351/12/15 گرفته شده. شخصيت ها از راست به چپ عبارتند از : ايستاده: علي رحماني-اصغر بابايي-علي ابراهيمي-محسن آقاخاني-فرزندعلي يوسفي-عين الله خداوردویي نشسته: بهرام خداوردویي- هدايت قياسي- محمد سرودلير-عين الله آقاخاني-ابراهيم اكبري نويد-محمد جعفر نادري شنبه 26 آذر 1390برچسب:تيم فوتبال قيزيل داغ, كوسهلو,گلخندان,تيم فوتبال,فوتبال,قيزيل داغ,بچههاي باحال,تيم پيروز, :: 22:2 :: نويسنده : عظیم سرودلیر
سلام به همه ي بر و بچّه هاي قيزيل داغ لار مخصوصا اعضاي تيم فوتبال قيزيل داغ:
اسامی بازیکنان سال 89 :
اسامی تیم از سمت راست افرادی که ایستاده اند علی سعادتی فرزند عین علی-ابوالفضل آقاخانی فرزند محسن-سومی الياس محمدي-سجاد دهقان فرزند حسین-محمد ابراهیمی فرزند علی-داوود یوسفی فرزند مضاف (مظفر) نوه عنایت افراد نشته از راست به چپ لژیونر -رحیم محمدی فرزند جعفر-عباس زمانی فرزند علی- مهدی آقاخانی فرزند عین الله-حسن زمانی فرزند حمزه نتیجه عباسعلی-وبقیه بازیکنان در نیمکت ذخیره بودند . افراد بدون لباس ورزشی و افتخاری برای عکس گرفتن-محمد پسرمضاف(مظفر) -پسرعلی ابراهیمی-جواد آرایش وعین الله آقاخانی ادامه مطلب ... در كودكي اورا "مشدل" صدا مي زدند! چرا؟ معلوم نيست. 14 ساله بود كه پدرش از دنيا رفت. گويا تقدير الهي اين بود كه او با سه خواهر كوچك تر از خودش يتيم بماند تا در كوره تجربه ي زندگي، تمام حرارت را بچشد و آماده تر از هر كس ديگري در روستا به فكر آينده اي بهتر براي مردم خود باشد. جوان كه شد به مشهد رفت و برگشت و از آن زمان به بعد اورا "مشهدي" صدا مي زدند. روح بلند و بي قراري داشت. در روستا بند نمي شد. به همه جا سر مي كشيد، شهر، روستاهاي آبادتر.دوست داشت با آدم هاي بزرگتر و عالم تر نشست و برخاست كند مخصوصا آن هايي كه در شهر زندگي مي كردند. در سال 1337 يعني در زماني كه مردم روستايش مجبور بودند گندم هايشان را به روستاهاي دور براي آرد كردن با الاغ ببرند او تصميم گرفت اقدامي بكند و مردم را از اين زحمت نجات بخشد. بخشي از املاك پدري اش را فروخت و با هزينه ي 3700 تومان آسيابي را در روستايشان نصب نمود. اين را هم بگويم كه در آن زمان مي شد در قم زمين را متري يك ريال هم خريد. او عامل پيش رفت شهر و مناطق ديگر را در تحصيل جوانانشان مي ديد، بنابراين تمام سعي و تلاش خودرا براي با سواد شدن بر و بچّه هاي روستا به كار مي گرفت. با همّت او و چند نفر ديگر از اهالي روستا مكتب خانه ي روستا هميشه داير بود. اما اين كافي نبود. براي بچه ها تحصيلات مدرسه اي لازم بود. ولي هيچ چاره و اميدي به نظر نمي رسيد. او تصميم گرفت از بچّه هاي خودش شروع كند. راه تهران را در پيش گرفت و پسر بزرگش را با خود به تهران برد كه به مدرسه بفرستد. د رتهران با پشتيباني خواهر و دامادشان اورا در خياطي به سر كار و در مدرسه ي شبانه به درس فرستاد. چند سالي نگذشت كه اوّلين ديپلم روستا از دبيرستان شبانه هدف تهران فارغ التحصيل شد و بلافاصله هم در دانشگاه قبول شد. در مدّتي كه پسر بزرگش در تهران مشغول كار و تحصيل بود او هم در روستا تلاش مي كرد كه سر انجام موفق به گرفتن سپاهي دانش و راه انداختن مدرسه گرديد. در نتيجه دومين پسرش هم در روستا به مدرسه رفت. براي ادامه ي تحصيل فرزندانش ناچار بود روستارا ترك گفته و به شهر مهاجرت كند. به قم رفت و بابه راه انداختن بنگاه معاملات ملكي ممر درآمدي براي خود و خانواده فراهم نمود و در تحصيل فرزندانش كوشش كرد. پسر سوم، پسر چهارم، يكي پس از ديگري ادامه تحصيل دادند. و بدين ترتيب راه تحصيل علم ودانش براي بقيه بر و بچه هاي روستاهاي بازران و كوسه لو باز شد. او همه ي بچّه هاي روستايشان را مانند بچه هاي خودش دوست داشت. از تحصيل و پيش رفت آن ها خوشحال مي شد و از شكست و عقب افتادنشان ناراحت. بعد كه در هنگام اقامت در قم به حج مشرف شد به نام "حاج حنيفه" معروف گرديد.و سرانجام نيز در همان شهر دار فاني را وداع گفت.روحش شاد يادش گرامي باد.
درباره وبلاگ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() آرشيو وبلاگ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() نويسندگان |
|||
![]() |