|
هميشه لبهايتان چون گل محمدي، خندان باد گلخندان |
|||
|
چهارشنبه 26 آبان 1395 :: 22:25 :: نويسنده : koosalu-bazeran
کرب و بلا حکایتی دنیانی یاندیروب کرب و بلا حکایتی دنیانی یاندیروب آل علی مصیبتی زهرانی یاندیروب از بس سوسوز قالوبلا اوشاق لار خیام ده یانموش اورک، دوداق اودی صحرانی یاندیروب گُل تک جوان اَل اوسته، آتاسی باخا باخا قان لی گوزی باخا باخا لیلانی یاندیروب وای قارداشوم دِیَه دِیَه زینب گَزوب چولی سوز ایلَه آهی بلبل شیدانی یاندیروب دشمن سالوبدی چول لَره خیردا اوشاق لاری قَمچی دگوبدی زلف پریشانی یاندیروب کرب و بلا قیزیل قان ایله لاله زار اولوب داغ یِل اَسوبدی لاله و ریحانی یاندیروب سقّا گیدوبدی عَلقمِیَه سو گَتورمَگه یول دا قالان گوزون باخیشی جانی یاندیروب قوزاندی داغ اورکلرین آهی اَلو چیکوب دشت و دَمَن ده سرو ایله بستانی یاندیروب عظیم سرودلیر 26/9/88 مطابق با 29 ذی الحجّه 1430 مشهد مقدّس
چهارشنبه 26 آبان 1395 :: 22:25 :: نويسنده : koosalu-bazeran
زهرا زهرا یا زهرا (س)!
زهرا .........زهرا............. یا زهرا سسله دی قتلگاه ده شاه شهید کربلا گَل هاردا سان غریب آنا زهرا .........زهرا............. یا زهرا گَل آنا جان باغلا منیم قان توکولَن یارالاریم زهرا .........زهرا............. یا زهرا گَل آنا جان زینب ایلَن بیر ییره ییق چولده قالان اوشاقلاريم زهرا .........زهرا............. یا زهرا گَل آنا گور بو جدّمین جفا ایدن امّتینی زهرا .........زهرا............. یا زهرا
گور که نیجه ساخلادیلار عیالینین حرمتینی زهرا .........زهرا............. یا زهرا
گَل آنا گور سودان ساری اوخلادیلار دانیشمیان اصغریمی زهرا .........زهرا............. یا زهرا گَل آنا گور نجور بولار قیزیل قانا بلشدیروب اکبریمی زهرا .........زهرا............. یا زهرا گَل آنا گور کرب و بلا نجور آچوب گُل لرینی زهرا .........زهرا............. یا زهرا
گَل آنا گور نجور آچوب بلبلو نون دیللرینی زهرا .........زهرا............. یا زهرا دیور سکینه آتا جان سویلری لیلی بالاجان زهرا .........زهرا............. یا زهرا گیت آنا جان باخما داخی شمر دَني آلوب اَلَه خنجرینی زهرا .........زهرا............. یا زهرا
عظیم سرودلیر 26/9/88- مشهد مقدّس
چهارشنبه 26 آبان 1395 :: 22:24 :: نويسنده : koosalu-bazeran
آقا عبّاسیوه قربان
توکوری یاش گوزیمیز وار سیزینلَه سوزیمیز او یاشیل پرچمه قوی قربان اولاق بیز او قیزیل گنبده قوی حیران اولاق بیز حسین...........حسین...........حسین یولدا دی گوز لریمیز دیلده دی سوزلریمیز آقاجان ایسته گَلَک کرب و بلایه قوی گَلَک قمری کیمی آه و نوایه حسین...........حسین...........حسین آقا عبّاسیوه قربان او ویرَن علقمه ده جان اوخ دَگَن مشکینه قربان اولا جان لار سو یِرینه یَنه گوزدن آخا قان لار حسین...........حسین...........حسین آقا بیز اکبره قربان آقا بیز اصغره قربان آقا ایسته بیزی بین الحرمینه اوخویاق نوحه میز عبّاس و حسینه حسین...........حسین...........حسین یارالان پیکره قربان داش دَگَن دیشلره قربان آغلوری خیرده اوشاق خیمه ده عطشان قالدی کلثوم ابله زینب گوزی گریان حسین...........حسین...........حسین قاسمون قدّینه قربان تازه دامادینه قربان چاقوریردی عمو جان تیز گَل هرایه هر طرفدن آلوری دشمن ارایه حسین...........حسین...........حسین اودلانان خیمیه قربان زینبی ایتدی هراسان عابدین قالدی یانان خیمهده حیران گون دوتولدی ایستیری گوی اولا ویران حسین...........حسین...........حسین
عظیم سرودلیر 25/9/88 بیست و پنجم ذی الحجّه 1430 مشهد مقدّس
چهارشنبه 26 آبان 1395 :: 22:24 :: نويسنده : koosalu-bazeran
شفاعت حضرت فاطمه(س)
بر درب جهیم چون بر آید زهرا(س) آن دم که کشند اهل عصیان به جهیم آنان که گناهکار بوده و اهل جفا گر فاطمه(س) خواندش به پیشانی وی موءمن به خدا بوده و هم اهل ولا گوید که خدا! فاطمه ام نامیدی یعنی که من و جملگی آل عبا نسل من و دوستان مارا همگی از آتش دوزخت نمودید رها حقّ است مرا وعده ایا دخت رسول! آید زخدای لم یزل این آوا گر سوی جهیم می کشند اینان را خواهم شنوم شفاعت از سوی شما بینند مقام تو همه دشمن و دوست آنگاه پذیرم آن شفاعت یکجا دستش توبگیر هر آنکه موءمن خوانی بر جنّت ما وی اش تو داخل بنما عظیم سرودلیر 18/9/87 شهر مقدّس قم
چهارشنبه 26 آبان 1395 :: 22:24 :: نويسنده : koosalu-bazeran
مشک با وفا
ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها هنگام ترک خیمه ها دیدی تو خود آن ماجرا دیدی که طفلان آب را خواهند همه از ما دوتا ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها بر حقّ سپرد اهل عبا با صد دعا ما هر دورا آویخته بر شانه ام زینب به امّیدی تورا ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها لب های خود بگذاشتم خشکیده و بی تاب آب ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها گفتم که اصغر رفته خواب بی هوش و بیند خواب آب اهل حرم هی می زنند فریاد آب و آب و آب ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها تقلید این فرقم مکن در خجلتم غرقم مکن افسرده خاطر خویش را از بُن جدا دستم مکن لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها ای جان من جانان من از جان، تو بی جانم مکن عهدي نمودم با حرم بشکسته پیمانم مکن ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها خونم چکد از دیده ها از تو نریزد قطره ها چشمان ده ها تشنه لب در ره کنار خیمه ها ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها در انتظار ما دو تا رو سوی میدان بچّه ها اکنون نَفَس های همه حبسی شده در سینه ها ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها ببریده قوم اهرمن از بازوان دستان من فرق سرم بشکسته اند خونین شده چشمان من ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها از خود نمی سازد جدا دندان من آب و تورا امّید من از من مگیر این آب چون جان مرا ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها گر خونم از تن شد برون حفظش نما آب اندرون من می شوم از روی زین از نا توانی سر نگون ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها با خون چشمانم شود این دشت و صحرا لاله گون بارد به سرو قدّ من تیر وسنان گونه گون ای مشک من بهر خدا بر عهد خود بنما وفا لطفی بر این سقّا نما آبی رسان بر خیمه ها ع- سرو سه شنبه 18 / 11/ 1384 مطابق با هشتم محرّم 1426 بعد از نماز صبح مشهد مقدّس ادامه مطلب ... چهارشنبه 26 آبان 1395 :: 22:23 :: نويسنده : koosalu-bazeran
شام شب تارماند
روز به پايان رسيد شام شب تار ماند
در خِيَم سوخته عابد بيمار ماند
غارت طفلان شد و اُسرتشان سر رسيد
قافله آماده شد قافله سالار ماند
شاه شهيدان حسين چهره بخون در كشيد
زينب خونين جگر سمبل ايثار ماند
غربت و تنهائي و سوز دل كودكان
با حرم غمزده عاقله بي يار ماند
روي زمين هر طرف پيكر آل رسول
كرب بلا لاله گون گل زد و گلزار ماند
آيت حق بر زمين ، قافله سالار نيست سر زبدن شد جدا سر شُد و سردار ماند اهل سماء در عزا اهل زمين اشكبار خون حسين ريخته شد خونجگر ابرار ماند صبح سحر قافله عزم سفر مي كند سر به سرِ نيزه ها بر كف اغيار ماند سرو چمن در بغل زانوي غم بر گرفت آه زدل بر شدو ديدة خونبار ماند ع- سرو 10 /2 / 1385 مطابق با دوم ربيع الثّاني1426
مشهد مقدّس
یکشنبه 09 آبان 1395 :: 10:50 :: نويسنده : koosalu-bazeran
جناب عبدالکریم بن احمد بن علی بن احمد بن علی ازناوی معروف به بیاری از ازناو همدان است و این مطلب را سمعانی در کتاب انساب خود ص 188 ذکر کرده است. (استاد دکتر رضا جلیلی)
در تاجیکستان مزار بسیار شریفی دارد که به امام همدان معروف است و مطاف خاص و عام و احترام ویژه ای نسبت به ایشان قائلند . (استاد حاتم گویا)
با تشکر از استاد حاتم گویا به سبب ارسال عکس ها یکشنبه 14 شهریور 1395 :: 20:20 :: نويسنده : koosalu-bazeran
کتاب "حماسه بابا" داستان زندگی و شهادت بسیجی دلاور شهید احمد کوچکی است. فرازهایی از کتاب حماسه بابا: مادر و پسر همچنان منتظر نشسته بودند و مشهدی احمد هم در مِه اشک آلود اندوه و غم فرو رفته بود و توان بیرون رفتن از آنرا نداشت. دقایقی گذشت. گریه و زاری او فروکش کرد و لب به سخن گشود: - در خواب دیدم که دو لشکر در مقابل هم ایستادهاند. یکی از لشکرها زیاد بود ولی درسمت تاریکی قرار داشت. لشکر دیگر اندک بود ولی در سمت نورانی قرار گرفته بود. تعدادی سیّد اولاد پیامبر را هم دیدم که دور هم نشسته بودند. از آنها پرسیدم، "این لشکرها چه کسانی هستند؟" آنها پاسخ دادند، "مگر نمیدانی؟ اینها لشکر کفر و اسلام است." پرسیدم، " به من هم اجازة جنگ میدهید؟" فرمودند، "برو از امام حسین علیهالسّلام که آن لشکر نورانی را فرماندهی میکند اجازه بگیر." من خدمت آن حضرت که این طرف آن طرف میدوید و لشکر را فرماندهی میکرد رفتم. از ایشان پرسیدم، "آیا به من هم اجازة جنگیدن میدهید؟" ایشان فرموند که هنوز نوبت شما نرسیده است. از آن شب به بعد، مشهدی احمد دایم گریه میکرد و میگفت، "پس نوبت من کی میرسد؟" .........
بابا در تاریکی شب در حالی که یک لحظه چشم از دشمن بر نمیداشت با زبان دل به راز و نیاز مشغول بود. او سعی می کرد به چیزی جز یاری و نصرت الهی فکر نکند. هر وقت که نیم نگاهی به طرف نوجوانش میانداخت که مبادا خوابش بگیرد، دلش میگرفت. وقتی که دلش می گرفت به یاد حضرت ابراهیم علیه السّلام می افتاد، به یاد کربلا می افتاد، به یاد خوابی می افتاد که در خانة گلی روستایی در چپقلو دیده بود. با خودش می گفت: - این همان صحنة مقابلة لشکر تاریکی و نور است. فرماندة ما امام حسین علیهالسّلام است. پس نباید غمی داشته باشیم! همه جا را ظلمت و تاریکی فرا گرفته بود. زبانههای آتش برخاسته از انبارهای نفت آتش گرفتة پالایشگاه آبادان مانند منّور های نظامی، فرصتی ایجاد می کرد تا بابا و رسول بیابان را دید بزنند و تحرّکات دشمن را زیر نظر بگیرند. ......
لحظة خدا حافظی و زدن به دل دشمن فرا رسیده بود. بابا، ابتدا، پسر نوجوانش را در آغوش کشید و گریست ولی در یک آن از ذهنش گذشت که شاید این کار، روحیّة رسول را تضعیف کند، پس با دست به پشت او زد و گفت: - موفق باشی پسرم. رسول جان! برو پشت آرپیجی. دیگه وقتش رسیده. از هیچ چیزی هم واهمه نداشته باش. خدا با ماست. ........
حدود ساعت هشت صبح بود که صدای مبهمی گوش آنها را حسّاس کرد. هردو نفر سلاحهای خود را برداشته و گلن گِئدنها را کشیدند و در حالت آماده باش قرار گرفتند. صدا از طرف سنگر خودی بود. به هر حال فرقی نمیکرد. دشمن هم می توانست منطقه را دور زده و از پشت سر نزدیک شود. بابا، بدون هدف گیری شروع کرد دور و بَر را به گلوله بستن. یک نفر صدا میزد: - بابا! بابا! بابا... بابا زیر لب گفت: - نکنه عراقیها باشند که میخواهند مارا گول بزنند! صدا نزدیک و نزدیکتر شد. بعد صدا زد: - رسول! رسول!... بابا فریاد زد: - بیا جلو! صدا تکرار کرد: - بابا نزنید! منم! نیروی خودی! آقای کوچکی من هستم. نزن! بابا تیراندازی را متوقّف کرد. قدّ و قامت جوانی درمنظر چشم آنها ظاهر شد که لباس پاسدارهای کمیته را به تن داشت و کوله پشتی پر از کیک و خرما و آب با خودش آورده بود. جوان خودش را معرفی کرد: - من فرماندة سپاه آبادان هستم. ما جلوی دروازههای شهر منتظر شما بودیم! گفتن که شما فقط دو نفرید. ما فکر نمیکردیم که شما بتونید مقاومت کنید. بابا! در حقیقت، شما فرمانده آبادان هستید نه ما! بله این جوان، جهان آرا بود. او وقتی پدر و پسر را دید که تک و تنها ولی صحیح و سالم و سلاح به دست در پشت خاکریز ایستادهاند شروع کرد به اشک ریختن، پدر و پسر را بوسیدن و دور آنها چرخیدن.
پنجشنبه 31 تیر 1395 :: 20:06 :: نويسنده : koosalu-bazeran
سلام بر اهالی محترم گلخندان جهت اطلاع از اخبار گلخندان به "گروه گلخندان" با آدرس زیر به پیوندید https://telegram.me/golkhandan1 جهت اطلاع از اخبار پیشخور به گروه "اخبار پیشخور" با آدرس زیر به پیوندید https://telegram.me/pishkhor جمعه 14 خرداد 1395 :: 19:33 :: نويسنده : koosalu-bazeran
گلخندان در سال 1390 نمای فعی روستای گلخندان در سال 1395 یوخاری کوچه در سال 1391 یوخاری کوچه در سال 1395 آشاقو کوچه در سال 1391
چاپ و انتشار کتاب قیزیل دغلار در نوروز 1391 ایجاد انگیزه در محمد رضا برای برگشتن به روستا و خرید نیمی از خانة پدری و باغچه کنار آن از مرحوم قندعلی و تخریب و احداث خانه نوساز
بازدید بخشدار از کوسه لو (گلخندان) تخریب موانع توسعه کوچه بالا تشکیل شورای جدید و پر تلاش روستای گخندان جنب و جوش جوانهای گلخندان در تشکیل تیم فونبال قزل داغ (کوسه لو) کسب مقام نخست بخش در مسابقات نوروزی کلنگ زنی گازکشی گلخندان به وسیله استاندار بازدید فرماندار و هیئت همراه از روستای گلخندان
درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|