|
هميشه لبهايتان چون گل محمدي، خندان باد گلخندان |
|||
|
جمعه 03 خرداد 1392 :: 22:11 :: نويسنده : koosalu-bazeran
عكس زيررا كه دورنماي روستاي بازران را از بالاي كوشك نشان مي دهد، آقاي نورالدّين هادي ئي فرستاده اند. با تشكر از لطف ايشان.
بازيرانون مولّالارو اوخوردولار دُعالارو خلقي سواددار ايتديلَر اوخويان، خط يازان داغلار ميرزا ابراهيم، ميرزا يحيا مولّا مَمَّد حسين هاردا ميرزا علاقا اَل دَن گِئتدي بو غم لَرَه يانان داغ لار ميرزا ابراهيم آچ دي مكتب اوشاقا اورگَت دي ادب قشنگ سسي نَن قرآنو اولدولار اوخويان داغ لار (فرازهايي از سروده ي قيزيل داغْلار) جمعه 03 خرداد 1392 :: 15:31 :: نويسنده : koosalu-bazeran
تونَك دَن توتون قوزانار كوراسون دا اودون يانار قوربان عمي اوستايودو حاماملارو ياتان داغلار
اين جا همان حمِام و تون حمام است كه قربان عمو اوستاي آن بود
قربان عمورا هم در تصوير مي بينيد كه با كمك عصا هم نتوانسته بنشيند. جمعه 03 خرداد 1392 :: 15:23 :: نويسنده : koosalu-bazeran
يالقوز آغجون دره سي هيل اينَن خولون چكمه سي لايالو سودا چيمَرديك چيلپاخلارا باخان داغ لار
اين همان دره ي بالقوز آغاج و آب گل آلودش است كه در سروده قيزيل داغلار ياد شده. براي به دست آوردن اطّلاعات بيشتر به سروده ي قيزيل داغلار مراجعه فرماييد جمعه 03 خرداد 1392 :: 15:16 :: نويسنده : koosalu-bazeran
عبّاسعلي باغ ايچينده سسين ايشيد داغ ايچينده الأن دِئين كيم اوخورو سسي كنده سالان داغ لار
اگر به سمت چپ و پشت سر بر و بچّه ها نگاه كنيد باغ مرحوم عبّاسعلي را خواهيد ديد. مرحوم عبباسعلي در اين باغ كار مي كرد و با صداي رعد آسا مديحه يا مرثيه مي خواند اگر مي خواهيد در اين رابطه بيشتر بادانيد به سروده ي قيزيل داغلار مراجعه نماييد عبدوللالو محلّه سي اوجايدو اولارن سسي مشدي نقي، عبّاسعلي سس لرين قايتاران داغ لار
اين هم تصوير كربلايي جعفر پسر مرحوم عبّاس علي است كه در انتهاي كوچه ي عبوللالو محلّه سي (محلّه ي عبداللهي ها) ايستاده اند
اين هم تصوير كربلايي نقي، برادرزاده ي مرحوم عبّاسعلي است. جمعه 27 اردیبهشت 1392 :: 18:37 :: نويسنده : koosalu-bazeran
حساب سياق در گذشته ي نه چندان دور ، اعداد و ارقام طلبكاري يا بدهكاري را با حساب سياق مي نوشتند. جدول زير اعداد سياق را نشان مي دهد. اگر دوست داريد بدانيد كه پدر يا پدر بزرگ شما چقدر تويانه داده و يا اگر مي خواهيد بدانيد هفت تا كسيه حمام در ليست جهيزيه عروس خانم چقدر قيمت داشته بايد اين حساب را ياد بگيريد.
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: 10:57 :: نويسنده : koosalu-bazeran
صورت تويانه ي حاج عزيز عمو (تابستان سال 1350) ما كه از اعداد و ارقامش سر درنياورديم شايد شما بتوانيد بخوانيد
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: 12:21 :: نويسنده : koosalu-bazeran
صورت جهيزيّه يك عروس خانم در تقريبا 70 سال پيش نام عروس و داماد به لحاظ مسايل امنيّتي پوشانده شده
قباله ملك صد سال پيش
قرارداد لايروبي چشمه ي گيرچ گولو
جمعه 13 اردیبهشت 1392 :: 12:02 :: نويسنده : koosalu-bazeran
باز گشت در توفان (نوشته عظيم سرودلير) در هر بهار كه پسرك به روستاي گلخندان بر ميگشت بچّههاي ده دستههاي لالههاي سرخ و زرد و سفيد به بازوهايشان مي بستند و مي آمدند و به دور او حلقه مي زدند، ميگفتند و ميشنيدند و شادي ميكردند. آن سال هم مانند سالهاي پيش، فصل بهار رسيده و او به روستا بازگشته بود. بر خلاف سالهاي پيش، سر و كلّهي بچّهها، يكي يكي، پيدا مي شد ولي هيچكدام دستهگل لاله به بازوي خود نبسته بود. ازخطوط چهرهي آنها مي شد همانند سيمهاي تار عاشق قربان نواي غم و افسردگيرا شنيد. نخستين روز حضور پسرك در ده سپري شد. او هنوز سبب افسردگي بچّهها و نبودن دستهگلهاي لاله در بازوهاي آنهارا نميدانست. شب هنگام، وقتي كه او در كنار چراغ گردسوز، روبهروي مادرش نشسته بود از او علّترا پرسيد. مادرش به او گفت: امسال در تپّههاي اطراف ده، گل لاله نروييده. به همين خاطر بچّهها نتوانستهاند دسته گل به بازوهايشان ببندند و سبب افسردگيشان هم همين است. صبح روز بعد، پسرك زودتر از ديگران بيدار شد و به سراغ چوپان روستا كه زودتر از همه بيدار مي شد و گوسفندان مردم دهرا به چرا ميبرد رفت و از او پرسيد كه آيا در هيچ جاي كوهستان لاله نروييده. چوپان جواب داد كه فقط در تپّههاي دور دست "هويوخلار" گل لاله روييده است. پسرك پاشنهي گيوههايشرا كشيد و از چوپان خدا حافظي كرد و راه كوهستانرا در پيش گرفت. در فراز و فرود تپه ماهورهاي "هويوخلار" ، پسرك اين ور و آن ور مي دويد و بيقرار و پرشتاب گل لاله ميچيد-سفيد، قرمز، زرد- و هر چندتا لالهرا دستهمي كرد و به نام يكي از بچّههاي روستا كنار ميگذاشت. او چنان سرگرم بود كه خبر نداشت در پشت سرش چه اتّفاق ميافتاد. وقتي آخرين گره نخ پَركرا دور آخرين دسته ي گل گره زد، نفسي پيروزمندانه كشيد و برگشت و پشت سرشرا نگاه كرد. باورش نميشد! چند لحظه چشمهايشرا بست و دوباره باز كرد. شايد چشمهايش سياهي ميرفت. از آنهمه مناظر زيبا، كوهها، بيابانها و روستاها خبري نبود. تنها چيزي كه ديده ميشد ديوار سياهرنگي بود به ارتفاع زمين تا آسمان كه ميغلطيد و پيش ميآمد. پسرك وحشتزده بر گشت و با سرعت هرچه تمامتر، دستهگلهارا در دامن پيراهنشريخت و با سرعت به سمت روستا حركت كرد. كوه تخيّلات پسرك كه تك تنها از ميان تپهها، كوهها، درّهها و خيرها (درّههاي باريك و عميق) مثل برق ميگذشت و اقيانوس توفان سياه كه موج در موج ميغلطيد پيش ميآمد، با شتاب به هم نزديكتر و نزديكتر مي شدند. پسرك تازه به دوردستترين مزرعهي روستا نزديك شده و با ديدن چند نفر از روستائيان اندكي از دلهرهاش كاسته شده بود كه در امواج تاريك و خروشان توفان فرو رفت. دنيايي تاريك و خروشان و خشن كه با هرقدمي كه پسرك ميخواست به پيش بردارد، چند قدم به عقبتر پرتاب ميشد. چاره اي نبود جز اينكه در گودالي بخوابد تا خشم توفان فرو نشيند. مدّتي گذشت. پسرك سرشرا بلند كرد. هوا فقط اندكي روشنتر شده بود. او در حاليكه با يك دست كنارهي دامن پيراهنشرا گرفته بود و سعي ميكرد از به غارت رفتن دستهگلهايش جلوگيري كند، به سمت روستا حركت كرد. عليرغم اين كه به سختي ميتوانست گامي به سمت جلو بردارد، پس از يكي دو ساعت تلاش، وارد روستا شد. توفان سياه و خشن به تندباد تبديل شده بود. مردم روستا اين طرف و آن طرف ميدويدند و هركس به دنبال چيزي ميگشت كه در توفان از دست داده بود. وقتي او از نخستين پيچ ديوار كاهگلي گذشت، بچّههاي روستارا ديد كه در گوشهاي كز كرده و چشم به سوي "هويوخلار" دوخته بودند. آنهاي با ديدن پسرك، هورا كشيدند و شادماني كردند. پسرك، دامن پيراهنشرا باز كرد و در ميان اميد و نا اميدي به داخل آن نگاهي انداخت. تنها يك دسته گل در آن باقي مانده بود. تا خواست آه غمآلودي بكشد، يكي از بچّهها جلو آمد و دستهگل را با مهرباني از دست پسرك گرفت و نخ دور آنرا باز كرد و به هركدام از بچّهها يك شاخه گللاله داد- سفيد، زرد، سرخ- بعد گفت: شاخهگلي كه از ميان توفاني چنين خشن عبور كرده از ده ها دسته گل هم با ارزشتر است. بچّهها همه باهم هورا كشيدند و پسركرا به دوش گرفته و به سمت خانهي او كه مادرش در آنجا با نگراني انتظارشرا ميكشيد دويدند. یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 :: 18:26 :: نويسنده : koosalu-bazeran
اين تصوير استاد پرفسور حاج محمد لگنهاوسن است.كه زبان فارسي را در مدت يك سال نزد عظيم سرودلير آموخت و پس از آن به مدت هشت سال به عنوان همكاران مترجم، چهار عنوان كتاب معتبر اسلامي فارسي را به زبان انگليسي ترجمه نمودند كه عبارت بودند از: 1- دو جلد كتاب آموزش فلسفه با عنوان The Philosophical Instructions (چاپ در آمريكا) 2- كتاب جهاد اكبر با عنوان Combat with Self (چاپ در تهران و بعضي ديگر از كشورها) 3- سبوي عشق (هشت غزل از امام خميني ره) با عنوان A Jug of Love (چاپ در تهران و بعضي ديگر از كشورها) 4- كلمات مكنونه با عنوان The Hidden Words (چاپ نشده)
Gary Legenhausen
شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 13:53 :: نويسنده : koosalu-bazeran
Talk with the Pilgrims at the Holy Shrine of Imam Riza A.S (همراه با فايل صوتي Native Speaker و فايل ترجمه ي فارسي)
موضوع كتاب:
كتاب داراي 130 مكالمه انگليسي در حرم مطهّر امام رضا (ع) است و يك دوره ي كامل حرم شناسي.
ويژگي هاي كتاب:
كتاب در 230صفحه داري تصاوير رنگي زيبا و منحصر بفرد از حرم مطهّر امام رضا عليه السْلام و ديگر اماكن زيارتي مشهد مقدّس است. واژه نامه پايان كتاب شامل اصطلاحات انگليسي با معاني فارسي رايج در اماكن مذهبي است. چاپ كتاب رنگي با كاغذ گلاسه و درقطع وزيري است. اين اوّلين كتاب مكالمه در فضاي مذهبي است.
نويسنده ي كتاب: عظيم سرودلير با ويراستاري سه نفر نويسنده ي انگليسي زبان بريتانيايي است.
ناشر كتاب: نشر مرنديز مشهد با شماره تلفن فرهنگ اصطلاحات عرفان و فلسفه اسلامي كه شامل بيش از 8000 اصطلاح عرفاني و فلسفه اسلامي فارسي به انگليسي و انگليسي به فارسي است در مدّت 15 سال از بيش از 98منبع معتبر جهاني استخراج گرديده و انتشارت مرنديز مشهد در تابستان سال 1389 آن را به چاپ رسانده است
ين كتاب شامل اصطلاحاتي است كه در حرم مطهر امام رضا (ع) و به تبع آن در تمامي اماكن مذهبي كاربرد دارد. اگر مي خواهيد در باره ي حرم يا امام رضا ع و ديگر زيارت گاه ها مطلبي به زبان انگليسي بنويسيد و يا بگوييد به دانستن اين اصطلاحات نياز داريد.
كتاب ولايت و عترت طاهره (س) در كلام امام رضا (ع)تأليف عظيم سرودلير شامل فرمايشات امام رضا (ع) در بارهي معصومين سلام الله عليهم است. اين كتاب را انتشارات ضريح آفتاب مشهد چاپ نموده.
درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|