|
هميشه لبهايتان چون گل محمدي، خندان باد گلخندان |
|||
|
یکشنبه 15 آبان 1390 :: 13:57 :: نويسنده : koosalu-bazeran
سلام عليكم ما اين قدر بلد بوديم كه نوشتيم. براي بقيه منتظر شما هستيم. خدا حافظ شما یکشنبه 15 آبان 1390 :: 12:59 :: نويسنده : koosalu-bazeran
سلام بر تبار آقاخاني هاي خودمان. بنده تا اين جا اطمينان داشتم كه گذاشتم در وبلاك. شما هم لطف كنيد ادامه اش را بفرستيد تا وبلاك بگذاريم. منتظر شما هستيم.
البته هنوز هم كامل نشده. لطف كنيد شما هم مشخصات بقيه را ارسال كنيد تا كاملش كنيم (با تشكر از علي آقا) یکشنبه 15 آبان 1390 :: 05:52 :: نويسنده : koosalu-bazeran
اين هم تبار رستمي هاي بازران خودمان ما تا اين جا بلد بوديم كه نوشتيم.از اين جا به بعدش هم با شما بنويسيد ارسال كنيد تا در وبلاك بگذاريم. منتظر حضور سبزتان هستيم
با تشكر از آقاي عباس اروجي كه اطّلاعات تكميلي را فرستادند پنجشنبه 12 آبان 1390 :: 00:18 :: نويسنده : محمد احمدی
سهشنبه 10 آبان 1390 :: 22:04 :: نويسنده : koosalu-bazeran
لطفاً شما هم از آقا نورالدّين ياد بگيريد. يك تحقيق مفصل از تبار خود به عمل آورده و براي ما بفرستيد تا در وبلاك بگذاريم. منتظرتان هستيم. خدا حافظ شما دوشنبه 09 آبان 1390 :: 07:48 :: نويسنده : koosalu-bazeran
اين هم تبار "مددي" هاي كوسه لو. من كه از بقيّه اش خيلي خبر ندارم.اگر شما خبر داريد به ما بنويسيد تا در وبلاك بگذاريم. منتظرتان هستيم جمعه 06 آبان 1390 :: 23:59 :: نويسنده : koosalu-bazeran
در كودكي اورا "مشدل" صدا مي زدند! چرا؟ معلوم نيست. 14 ساله بود كه پدرش از دنيا رفت. گويا تقدير الهي اين بود كه او با سه خواهر كوچك تر از خودش يتيم بماند تا در كوره تجربه ي زندگي، تمام حرارت را بچشد و آماده تر از هر كس ديگري در روستا به فكر آينده اي بهتر براي مردم خود باشد. جوان كه شد به مشهد رفت و برگشت و از آن زمان به بعد اورا "مشهدي" صدا مي زدند. روح بلند و بي قراري داشت. در روستا بند نمي شد. به همه جا سر مي كشيد، شهر، روستاهاي آبادتر.دوست داشت با آدم هاي بزرگتر و عالم تر نشست و برخاست كند مخصوصا آن هايي كه در شهر زندگي مي كردند. در سال 1337 يعني در زماني كه مردم روستايش مجبور بودند گندم هايشان را به روستاهاي دور براي آرد كردن با الاغ ببرند او تصميم گرفت اقدامي بكند و مردم را از اين زحمت نجات بخشد. بخشي از املاك پدري اش را فروخت و با هزينه ي 3700 تومان آسيابي را در روستايشان نصب نمود. اين را هم بگويم كه در آن زمان مي شد در قم زمين را متري يك ريال هم خريد. او عامل پيش رفت شهر و مناطق ديگر را در تحصيل جوانانشان مي ديد، بنابراين تمام سعي و تلاش خودرا براي با سواد شدن بر و بچّه هاي روستا به كار مي گرفت. با همّت او و چند نفر ديگر از اهالي روستا مكتب خانه ي روستا هميشه داير بود. اما اين كافي نبود. براي بچه ها تحصيلات مدرسه اي لازم بود. ولي هيچ چاره و اميدي به نظر نمي رسيد. او تصميم گرفت از بچّه هاي خودش شروع كند. راه تهران را در پيش گرفت و پسر بزرگش را با خود به تهران برد كه به مدرسه بفرستد. د رتهران با پشتيباني خواهر و دامادشان اورا در خياطي به سر كار و در مدرسه ي شبانه به درس فرستاد. چند سالي نگذشت كه اوّلين ديپلم روستا از دبيرستان شبانه هدف تهران فارغ التحصيل شد و بلافاصله هم در دانشگاه قبول شد. در مدّتي كه پسر بزرگش در تهران مشغول كار و تحصيل بود او هم در روستا تلاش مي كرد كه سر انجام موفق به گرفتن سپاهي دانش و راه انداختن مدرسه گرديد. در نتيجه دومين پسرش هم در روستا به مدرسه رفت. براي ادامه ي تحصيل فرزندانش ناچار بود روستارا ترك گفته و به شهر مهاجرت كند. به قم رفت و بابه راه انداختن بنگاه معاملات ملكي ممر درآمدي براي خود و خانواده فراهم نمود و در تحصيل فرزندانش كوشش كرد. پسر سوم، پسر چهارم، يكي پس از ديگري ادامه تحصيل دادند. و بدين ترتيب راه تحصيل علم ودانش براي بقيه بر و بچه هاي روستاهاي بازران و كوسه لو باز شد. او همه ي بچّه هاي روستايشان را مانند بچه هاي خودش دوست داشت. از تحصيل و پيش رفت آن ها خوشحال مي شد و از شكست و عقب افتادنشان ناراحت. بعد كه در هنگام اقامت در قم به حج مشرف شد به نام "حاج حنيفه" معروف گرديد.و سرانجام نيز در همان شهر دار فاني را وداع گفت.روحش شاد يادش گرامي باد.
جمعه 06 آبان 1390 :: 18:31 :: نويسنده : koosalu-bazeran
بناي مشهور به امامزاده عين (ازناو همدان(
سردر تاريخي هنري امام زاده عين
معماري ايران در دوره اسلامي از غناي بالايي برخوردار است و در سراسر گستره عظيم و پهناور آثاري بديع و زيبا از اين معماري را ميتوان مشاهده کرد. يکي از نمودهاي برجسته معماري، ساختن آرامگاه براي بزرگان و پيشوايان ديني است، که بيگمان از همان قرون نخستين اسلامي مرسوم گرديده است. نمونهاي از آثار معماري آرامگاهي، بناي مشهور به امامزاده عين در روستاي ازناو بخش فامنين است که در 80 کيلومتري شمالشرقي همدان واقع شده است. ادامه مطلب ... یکشنبه 05 تیر 1390 :: 07:10 :: نويسنده : koosalu-bazeran
جمعه 02 اردیبهشت 1390 :: 11:32 :: نويسنده : koosalu-bazeran
اين كتاب را هم بخوانيد و لذّت ببريد. مي توانيد اين كتاب را از آقاي حاج وجيه الله شفيعي (در محلّه ي پشت وادي السّلام) و از آقاي اكبر عبدلي (در محلّه ي شهرك امام حسين) دريافت نماييد. شخصيّت هاي اين منظومه، همه واقعي و از مردان و زنان كوسه لو و بازران هستند. مضمون كتاب انعكاس فرهنگ و آداب و رسوم و زندگي شيرين مردم اين دو روستا در دوران كودكي و نوجواني اين جانب است. زبان كتاب، زبان همان مردم، موسيقي كتاب پژواك صداقت، پاكي، مهرباني، خوشرويي، خوش خلقي مردماني است كه گاه گاه عروسي و عزارا بهانه قرار مي دادند و آن هارا مي سرودند. قيزيل داغ لار نماد چنين مردماني است، مردماني كه رنج و زحمت زيادي مي كشيدند ولي هيچ وقت لبخندشان را از همسايه دريغ نمي كردند. بهتر است خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد. قيزيل داغلار سوزه گَلين ياددان چيخين گوزه گَلين
دِيون گيچَندَن گَلَندَن
قيزيلاينَن دولان داغلار
چوخلار گَلدي گيچدي سيزدَن
شيرين سولار ايچدي سيزدَن
بيلينمهدي هارا گِئتدي
سِرّلَري ساخلادان داغلار
.............................
اوچ ايل مَكتَبه من گِئتديم
قرآنو آخيره يِئتديم
سعديدَن اوخودوم كتاب
سيز كيمين گلستان، داغلار
......................
پايوز، قيشده يِغيلاردوخ
مين جور اويُون اوينُوياردوخ
"گزلانپاچ" يا "حقّير گَتدي"
اويُونلارا باخان داغلار
....................
كَنددَه قاپو باغلانمازدو
هيچ قُوناخ چولدَه قالمازدو
هر وقت چاتسا سفره آچوخ
قوناخ يولا سالان داغلار
...
درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|