هميشه لب‌هايتان چون گل محمدي، خندان باد
گلخندان
 
 
دوشنبه 09 آبان 1390 :: 07:48 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

اين هم تبار "مددي" هاي كوسه لو. من كه از بقيّه اش خيلي خبر ندارم.اگر شما خبر داريد به ما بنويسيد تا در وبلاك بگذاريم.

منتظرتان هستيم



جمعه 06 آبان 1390 :: 23:59 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

در كودكي اورا "مشدل" صدا مي زدند!  چرا؟ معلوم نيست. 14 ساله بود كه پدرش از دنيا رفت. گويا تقدير الهي اين بود كه او با سه خواهر كوچك تر از خودش يتيم بماند تا در كوره تجربه ي زندگي، تمام حرارت را بچشد و آماده تر از هر كس ديگري در روستا به فكر آينده اي بهتر براي مردم خود باشد. جوان كه شد به مشهد رفت و برگشت و از آن زمان به بعد اورا "مشهدي" صدا مي زدند. روح بلند و بي قراري داشت. در روستا بند نمي شد. به همه جا سر مي كشيد، شهر، روستاهاي آبادتر.دوست داشت با آدم هاي بزرگتر و عالم تر نشست و برخاست كند مخصوصا آن هايي كه در شهر زندگي مي كردند. در سال 1337 يعني در زماني كه مردم روستايش مجبور بودند گندم هايشان را به روستاهاي دور براي آرد كردن با الاغ ببرند او تصميم گرفت اقدامي بكند و مردم را از اين زحمت نجات بخشد.  بخشي از املاك پدري اش را فروخت و با هزينه ي 3700 تومان آسيابي را در روستايشان نصب نمود. اين را هم بگويم كه در آن زمان مي شد در قم زمين را متري يك ريال هم خريد.

او عامل پيش رفت شهر و مناطق ديگر را در تحصيل جوانانشان مي ديد، بنابراين تمام سعي و تلاش خودرا براي با سواد شدن بر و بچّه هاي روستا به كار مي گرفت. با همّت او و چند نفر ديگر از اهالي روستا مكتب خانه ي روستا هميشه داير بود. اما اين كافي نبود. براي بچه ها تحصيلات مدرسه اي لازم بود. ولي هيچ چاره و اميدي به نظر نمي رسيد. او تصميم گرفت از بچّه هاي خودش شروع كند. راه  تهران را در پيش گرفت و پسر بزرگش را با خود به تهران برد كه به مدرسه بفرستد.

د رتهران با پشتيباني خواهر و دامادشان اورا در خياطي به سر كار و در مدرسه ي شبانه به درس فرستاد. چند سالي نگذشت  كه اوّلين ديپلم روستا از دبيرستان شبانه هدف تهران فارغ التحصيل شد و بلافاصله هم در دانشگاه قبول شد.

در مدّتي كه پسر بزرگش در تهران مشغول كار و تحصيل بود او هم در روستا تلاش مي كرد كه سر انجام موفق به گرفتن سپاهي دانش و راه انداختن مدرسه گرديد. در نتيجه دومين پسرش هم در روستا به مدرسه رفت.

براي ادامه ي تحصيل فرزندانش ناچار بود روستارا ترك گفته و به شهر مهاجرت كند. به قم رفت و بابه راه انداختن بنگاه معاملات ملكي ممر درآمدي براي خود و خانواده فراهم نمود و در تحصيل فرزندانش كوشش كرد. پسر سوم، پسر چهارم، يكي پس از ديگري ادامه تحصيل دادند. و بدين ترتيب راه تحصيل علم ودانش براي بقيه بر و بچه هاي روستاهاي بازران و كوسه لو باز شد. 

او همه ي بچّه هاي روستايشان را مانند بچه هاي خودش دوست داشت. از تحصيل و پيش رفت آن ها خوشحال مي شد و از شكست و عقب افتادنشان ناراحت.

بعد كه در هنگام اقامت در قم به حج مشرف شد به نام "حاج حنيفه" معروف گرديد.و سرانجام نيز در همان شهر دار فاني را وداع گفت.روحش شاد يادش گرامي باد.

 



جمعه 06 آبان 1390 :: 18:31 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

 

 


بناي مشهور به امامزاده عين (ازناو همدان(

سردر تاريخي هنري امام زاده عين

 

معماري ايران در دوره اسلامي از غناي بالايي برخوردار است و در سراسر گستره عظيم و پهناور آثاري بديع و زيبا از اين معماري را مي‏توان مشاهده کرد. يکي از نمودهاي برجسته معماري، ساختن آرامگاه براي بزرگان و پيشوايان ديني است، که بي‏گمان از همان قرون نخستين اسلامي مرسوم گرديده است. نمونه‏اي از آثار معماري آرامگاهي، بناي مشهور به امامزاده عين در روستاي ازناو بخش فامنين است که در 80 کيلومتري شمال‏شرقي همدان واقع شده است.



ادامه مطلب ...


یکشنبه 05 تیر 1390 :: 07:10 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

با تبريك به اهالي محترم بازران و گلخندان (كوسه لو)

كتاب قيزيل داغلار، ثبت كتابخانه ي ملّي و كتابخانه ي مجلس شوراي اسلامي گرديد.



جمعه 02 اردیبهشت 1390 :: 11:32 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

اين كتاب را هم بخوانيد و لذّت ببريد. مي توانيد  اين كتاب را از آقاي حاج وجيه الله شفيعي (در محلّه ي پشت وادي السّلام) و از آقاي اكبر عبدلي (در محلّه ي شهرك امام حسين) دريافت نماييد. شخصيّت هاي اين منظومه، همه واقعي و از مردان و زنان كوسه لو و بازران هستند. مضمون كتاب انعكاس فرهنگ و آداب و رسوم و زندگي شيرين مردم اين دو روستا در دوران كودكي و نوجواني اين جانب است. زبان كتاب، زبان همان مردم، موسيقي كتاب پژواك صداقت، پاكي، مهرباني، خوشرويي، خوش خلقي مردماني است كه گاه گاه عروسي و عزارا بهانه قرار مي دادند و آن هارا مي سرودند. قيزيل داغ لار نماد چنين مردماني است، مردماني كه رنج و زحمت زيادي مي كشيدند ولي هيچ وقت لبخندشان را از همسايه دريغ نمي كردند. بهتر است خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد.

 قيزيل داغ‌لار سوزه گَلين

ياددان چيخين گوزه گَلين
دِيون گيچَن‌دَن گَلَن‌دَن
قيزيل‌اينَن دولان داغ‌لار
 
چوخ‌لار گَلدي گيچدي سيزدَن
شيرين سولار ايچ‌دي سيزدَن
بيلينمه‌دي هارا گِئت‌دي
سِرّلَري ساخلادان داغ‌لار
.............................
اوچ ايل مَكتَبه من گِئت‌ديم
قرآنو آخيره يِئت‌ديم
سعدي‌دَن اوخودوم كتاب
سيز كيمين گلستان، داغ‌لار
......................
پايوز، قيش‌ده يِغيلاردوخ
مين جور اويُون اوينُوياردوخ
"گزلان‌پاچ" يا "حقّير گَتدي"
اويُون‌لارا باخان داغ‌لار
....................
كَند‌دَه قاپو باغلان‌مازدو
هيچ قُوناخ چول‌دَه قالماز‌دو
هر وقت چات‌سا سفره آچوخ
قوناخ يولا سالان داغ‌لار
...


پنج‌شنبه 01 اردیبهشت 1390 :: 14:25 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

اين جا روستاي گلخندان، كوسه لوي سابق، زادگاه شخصيّت هاي قيزيل داغ لار است. اين روستاهمان جاست كه اذان افطار و مناجات سحري اش را عبدالله مي خواند، روضه هاي ماه محرّم آن را علي احمد، نوحه هاي سينه زني اش را جعفر، اكبر، غلام حسين،..مي خواندند. اين جا ميرز نصير،ميرزا يحيي، ميرزا ابراهيم مكتب داري مي كردند، ترسّل مي نوشتند تا جوان ها وقتي بزرگ شدند بتوانند نامه نوشته و دادخواهي كنند، واجبات مي نوشتند تا بچّه ها بتوانند اعمال دينيشان را درست انجام دهند، در مسجد همين روستا، نداي جوشن كبير، مجير، افتتاح را مشدي حبيب ا لله و مشدي حنيفه در مسجد سر مي دادند. در ميدان تعزيه خواني اش، نقي حضرت عبّاس مي خواند، ميرزا محمد آقا، امام حسين مي خواند، و ولي الله ياتاني شمر خواني مي كرد. در اطاق هاي گلي همين روستا مردم دل و جكر پروار زمستانيشان را براي قرآن خوان ها طبخ مي كردند تا امواتشان نيز سهم خودرا از گوسفندانشان ببرند. ميوه هاي سر درختي اين روستا با پول مبادله نمي شد، هيچ كس بابت غذا و خوراكي پول نمي گرفت، درب خانه ها به روي هيچ كس بسته نبود. بانوان همين روستا، هم ماماي هم بودند، هم شريك شادي و غم، و هم يار و مددكار زندگي . اين جا مرحوم حاج شيخ ميرزا علي بدون اين كه توقّع پاكت داشته باشد در سرماي زمستان حاضر مي شد و مردم را با دين و آيين اصيل اشنا مي ساخت. اين جا بچّه همه با هم بازي مي كردند. البتّه بازي تنها كه نه بلكه تمرين زندگي.در همين روستا، خواندن را با هو الفتّاح العليم شروع مي كردند، با قرآن ادامه مي دادند، از معراج السّعاده اخلاق اسلامي فرا مي گرفتند و با حلية المتّقين آداب زندگي را. اين جا ......



پنج‌شنبه 01 اردیبهشت 1390 :: 13:08 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

 

 

 اگر شما ادامه ي اين سلسله هستيد براي ما بنويسيد تا در وبلاك قرار دهيم.



چهارشنبه 31 فروردین 1390 :: 21:13 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

اگر شما نسل بعدي هستيد لطفا براي ما بنويسيد تا اسم تان را در وبلاك بگذاريم



چهارشنبه 31 فروردین 1390 :: 04:31 ::  نويسنده : koosalu-bazeran

لطفاً هرگونه اطّلاعات تكميلي خودرا ارسال نماييد تا در وبلاك بگذاريم



سه‌شنبه 30 فروردین 1390 :: 22:00 ::  نويسنده : koosalu-bazeran


در سال 1350 شاه مخلوع دستور ساختن 2500 مدرسه در 2500 روستارا صادر كرد. با توجّه به رفت و آمدهاي زيادي كه مرحوم پدرم حاج محمد حنيفه و مرحوم حاج حبيب الله شفيعي براي گرفتن مدرسه به اداره آموزش و پرورش همدان داشتند، يكي از روستاهايي كه از مدارس 2500 ساله تعلّق گرفت روستاهاي كوسه لو و بازران بود. از آن جايي كه روستا راه ماشين رو مناسبي نداشت هيچ پيمان كاري علاقه به قبول ساختن اين مدرسه نشان نداد. بناچار اين دونفر پيمان كاري مدرسه را به عهده گرفتند و از آقاي استاد علي داودي نويد كه از بچّه هاي روستاي كوسه لو بود و در آن زمان در اسلام شهر (شادشهر آن موقع) سكونت داشت درخواست كردند كه كار بنّايي و معماري مدرسه ببپذيرد. ايشان پذيرفت و اهالي نيز از نظر نيروي انساني ياري نمودند و مدرسه را ساختند. اوّلين معلّمي كه در اين مدرسه تدريس نمود جوان سپاهي دانشي بود بنام آقاي رضي زاده از تبريز. دو سه سال قبل از ساختن اين مدرسه سپاهيان دانش در روستاي كوسه لو در خانه ي متروكه اي كه متعلّق به شيخ حسين بود و اهالي بازسازي كرده بودند به بچّه ها درس مي دادند. اولين سپاهي دانش شخصي بود بنام آقاي صلحي كه پس از مدبت كوتاهي درس دادن رفت و پس از آن آقاي روادانقي آمد و در همان خانه به بچّه ها درس داد.

لطفا هر اطلاعات تكميلي كه داريد ارسال كنيد تا وبلاك گذاشته شود.



درباره وبلاگ

سلام به همه‌ي اهالي محترم كوسه‌لو (گلخندان) و بازران، به عالمان، به روح پاك درگذشتگان، به گنجينه‌هاي گران‌قدر يعني سالمندان، به خواهران و برادران، به جوانان، به صاحبان دانش و معرفت، به متخصصان، به كارگران و كارمندان، به آناني كه ماندند و ديوارهاي اين دو روستاي با افتخار را افراشته نگه داشتند. به وبلاگ خودتان خوش آمدید. قرار ملاقات برو بچه های کوسه لو و بازران اینجاست. هر مطلبی دررابطه با سرزمین آبا و اجدادی‌تان دارید ارسال کنید تا در وبلاک‌تان بگذاریم. عكس‌ها، خاطرات شيرين، داستان‌ها، اطّلاعات تاريخي، قصّه‌ها، مثل‌ها، تكيه كلام‌ها، نقيل‌ها، سول‌چَك‌ها، بير گون گيتديك.....ها، و هر آن‌چه كه براي گفتن داريد بفرستيد تا در اين‌جا ارايه دهيم و ديگران هم استفاده كنند. منتظرتان هستیم. همكاران وبلاك: 1- نورالدّين هادي‌اي 2-الياس محمد 3- محمد رضا سرودلير 4-علي اصغر ترابي افراشته 5- رضا
تبار رستمی‌ها- یدالله
شعر سه‌گانی
توزیع کتاب شاهدان عشق
کاروانی آمده در اربعینت یا حسین
گل گور نه غوغا دور بو گون شاه دین حیدر
مولا سرت سلامت
یاحسین
عشق یعنی داستان کربلا
پيوندها
نويسندگان


                    
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران