|
هميشه لبهايتان چون گل محمدي، خندان باد گلخندان |
|||
|
یکشنبه 03 اردیبهشت 1391 :: 14:06 :: نويسنده : koosalu-bazeran
شايد بد نباشد كه با بعضي از آثار ما هم آشنا شويد. اين فرهنگ شامل بيش از 8000 اصطلاح عرفان و فلسفه ي اسلامي با معادل هاي انگليسي آن ها است.براي تدوين اين فرهنگ در مدت 15 سال نزديك به يكصد كتاب انگليسي عرفاني و فلسفي كه مستشرقين معروف جهان آن هارا از فارسي و عربي به انگليسي ترجمه كرده اند مطالعه و مورد استفاده قرار گرفته اند.
اين كتاب مكالمه ي انگليسي در حرم مطهر امام رضا عليه السّلام است. اين كتاب شامل تصاوير زيبا و منحصر به فرد از حرم امام رضا عليه السّلام است. با اين كتاب هم مي توان مكالمه انگليسي ياد گرفت و هم با جزئيات حرم مطهر امام رضا عليه السّلام آشنا شد. اين كتاب اكنون كتاب آموزشي خدام و خدمت گزاران حرم مطهر امام رضا عليه السلام مي باشد. سه نفر شيعه ي انگليسي زبان نيز اين كتاب را ويراستاري كرده اند.
اين هم كتاب خاطرات سبز از كرامات امام رضا عليه السّلام به زبان انگليسي است. در اين كتاب 26 داستان كوتاه از كرامات امام رضا عليه السّلام با ادبياتي بسيار زيبا و خاص نوشته شده است.
یکشنبه 03 اردیبهشت 1391 :: 08:15 :: نويسنده : koosalu-bazeran
اين جا مسجد كوسه لو است. اگر خوب گوش كنيد نواهايي را از اين جا خواهيد شنيد كه شمارا همراه خود در ميان ابرهاي آسمان معنويت به پرواز در مي آورد. فضايي كه همانند آب و هواي كوسه لو پاك و بدون گرد و غبار و آلودگي است. از اين جا صداي جوشن كبير و دعاي مجير شب هاي ماه مبارك رمضان را با صداي مشدي حنيفه و مشدي حبيب الله، نوحه هاي شب هاي محرم را با صداي قولوش، جعفر، اكبر و گاه گاهي هم با صداي نوجوانان تازه مكتب رفته خواهيد شنيد. اگر خوب دقت كنيد صداي مشدي احمد و مشدي محمد آقا به گوشتان خواهد رسيد كه روضه ي شهادت شهداي كربلارا مي خوانند و زن و مرد روستا هم بي تكلّف اشگ غم مي ريزند. اگر دست به ديوار اين مسجد بگذاريد ارتعاش صداي حاج شيخ ميرزا علي را احساس خواهيد كرد كه نهيب مي زند "اي عاق والدين لَر، اي دَه دَه نَه اوزونه گَلَن بو جهنمي كه ديديم سيزي كي دي.سيز بو اوددا ياناجاقايوز" . اگر در سحرگاهان از كنار اين مسجد عبور كنيد صداي قرائت حمد و سوره ي كربلايي اشرف، سليمان، احمد آقا، ممد آقا، حلفلي، ممد حسين، باقر و .... به گوشتان خواهد رسيد و شمارا هم به داخل مسجد دعوت خواهد كر د تا وضويي در چشمه ي جلوي مسجد ساخته ودر روي حصير بافته شده در قالب مسجد بنشينيد و با خداي خود راز و نياز كنيد. آري اين مسجد كوسه لو است كه در روز عاشورا وقتي عبدالله در جلوي دسته ي عزاداري با صداي رساي "جان لار فدا سنون كيمي جانانه يا حسين" وارد آن مي شد تمام سلّول هاي بدن مسجد نشستگان به ناله در مي آمد و با گرداندن گهواره علي اصغر (ع)، حجله ي قاسم و علي اكبر در فضاي مسجد در وديوار هم به گريه مي نشست. آري اين جا مسجد كوسه لو است كه اكنون خودش در فضاي غربت به عزا نشسته است. نه صداي جوشن كبيري، نه نوحه اي، نه روضه اي، نه كوتَل گرداني اي، نه رازي، نه نيازي، فقط غربت و غم غربت... و دري كه ساكت آرام لب فرو بسته و در حسرت باز شدن دوباره!
شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 08:30 :: نويسنده : koosalu-bazeran
جويبار جوي باریکی ، میان دهکده ، با تواضع ، از میان سنگ و شن ها ، بوته ها ، پیچ و تاب کوچه ها ، زندگی می دا د هدیه . زندگی می کرد معنا .
نم نم آب ، از شکا ف صخره ها را ، همچو قلبی مهربان ، در درونش جای میداد ، تا که با هم غلط غلطان ، بگذ رند از ... تاب و پیچ کوچه ها .
و اين هم در سكوت و خلوت شب ادامه مطلب ... جمعه 01 اردیبهشت 1391 :: 20:02 :: نويسنده : koosalu-bazeran
دست نوشته ي(1) حاج حنيفه در داخل امام زاده عبدالله كوسه لو.
دست نوشته ي(2) حاج حنيفه در داخل امام زاده عبدالله كوسه لو.
اين هم يادگاري ديگري از حاج حنيفه (همان مشدل دوران كودكي) كه پس از مشاهده آثار پدرش در داخل ساختمان امام زاده عبدالله از همت پدرش در حيرت فرو رفته است (عليرضا سرودلير آخرين فرزند حاج حنيفه كه الأن مهندس معماري است) جمعه 01 اردیبهشت 1391 :: 19:47 :: نويسنده : koosalu-bazeran
یکشنبه 27 فروردین 1391 :: 15:13 :: نويسنده : koosalu-bazeran
بر گشتن در عيد سال 1390 چهارشنبه 23 فروردین 1391 :: 17:38 :: نويسنده : koosalu-bazeran
ای خانه آباد من
باز آمدم، باز آمدم، ای خانه ي آباد من! بنهاده سر بر درگهم، شاید کُنی امداد من
شعرم تويی، شورم تويی،احساس سرشارم تويی
جسمم تويی، جانم تويی،این بوده دل فریاد من چون کودک سر گشته ام، از سر هوارا هِشته ام آغوش مهرت باز کن، بر گشته ام، بر گشته ام نی خاکی و نی سنگ و گِل، یک پیکری، صد جان و دل مشق و کلاس و درس تو، در تار و پودم رِشتهام
با خاطراتت روز و شب، لبریز شد دنیای من کیف و کتاب و مكتبت، شد گلشن روءیای من
غربت گریزی جُسته ام، با یادت ای زیبای من
باز آمدم، باز آمدم، ای مأمن و مأوای من
سالي دوصد مرغ غزل، زين آشيان پرباز كرد بعضی بر اوج آسمان، بگشود پَر، پرواز کرد
سی مرغ زان بر قاف شد، زان سی بسی در دام شد سیمرغَت آواز خوشش، در اوج قاف آغاز کرد باز آمدم، باز آمدم، ای خانه آباد من! بنهاده سر بر درگهم، شاید کُنی امداد من شعرم توئی، شورم توئی،احساس سرشارم توئی جسمم توئی، جانم توئی،این بوده دل فریاد من عظيم سرودلير دوشنبه 03 بهمن 1390 :: 09:08 :: نويسنده : koosalu-bazeran
سلام با ديدن اين عكس چه فكر مي كنيد؟ شايد باورتان نشود كه اين عكس در سوم فروردين ماه سال 1351 گرفته شده. مكان گرفتن عكس هم در "سولو دره" حدود يك كيلومتري روستاي آغگول مي باشد. آن هايي كه بلدند مي دانند كه حد اقل سي چهل متر زير پاي ما برف انباشته شده. مثلاً شب عيد بود و بعد از شش ماه درس خواندن در تهران داشتيم مي رفتيم پدر و مادرمان را ببينيم. ولي خوب برف آمد و گردنه دخان بسته شد و ما مجبور شديم شب عيد را در خانه عمه مان در آغگول بگذرانيم و سه روز بعد با پاي پياده راهي كوسه لو شويم، كه شش كيلومتري با همين وضع راه رفتيم. البتّه به تنهايي كه جرأتوشو نداشتيم، با شوهر عمه مان، مرحوم مشهدي محمد عبّاسي. اين عكس را هم ايشان از ما گرفتند. در آن شب عيد هم اتفاقات جالبي رخ داد. ماشين ها پشت برف گير كردند و ماندند. مردم چپيقلو مردانگي كردند و نان هاي سفره هاشان را در بوقچه ها به كولشان بستند و بردند بين مسافران تقسيم كردند. يك راننده اتوبوس هم تمام قسمت هاي قابل سوختن ماشينش را آتش زد و مسافرينش را از سرما زدگي نجات داد. و حوادثي از اين قبيل. بنده آن موقع در كلاس سوم رياضي دبيرستان دكتر نصيري، البته در بخش شبانه اش، تهران واقع درانتهاي خيابان سينا درس مي خواندم.
جمعه 30 دی 1390 :: 20:08 :: نويسنده : koosalu-bazeran
اين هم غار علي صدر در تابستان سال 1353 حال و روز مارا هم كه مي بينيد. با اين وضع و اوضاع بالأخره رفتيم و غار علي صدر را دور زديم. جاي شما خالي بود. البتّه بعدش هم يك ده بيست روزي در بستر بيماري افتاديم كه خدا رحم و كرد و دوباره سر پا شديم. ليدر ما كه در جلو قايق تند رو نشسته جناب آقاي رضا زنديه (از همدان) هستند و نفر پشت سر ما هم جناب آقاي محمد مهجور (از قم) مي باشند
اين غار علي صدر امروزي
درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|