|
هميشه لبهايتان چون گل محمدي، خندان باد گلخندان |
|||
|
دوشنبه 17 آذر 1393 :: 11:51 :: نويسنده : koosalu-bazeran
شنبه 15 آذر 1393 :: 22:17 :: نويسنده : koosalu-bazeran
"فرهنگ اصطلاحات عرفان و فلسفه اسلامی" به بخش مرجع کتابخانه مجلس شورای اسلامی اضافه شد: .منبع خبر: http://www.icana.ir/Fa/News/174872 جهت خرید به مراکز زیر مراجعه فرمایید: تهران: مقابل دانشگاه تهران- کتابفروشی پارسیان. تلفن 66964164-021 قم: چهار راه شهدا بوستان کتاب قم: پاساچ قدس- کتابفروشی انتخاب ساوه: شهر کتاب شنبه 15 آذر 1393 :: 21:30 :: نويسنده : koosalu-bazeran
انگور، شیره ی انگور و کشمش چگونه به دست ما می رسد؟
این آغاز کار و زحمت برای بارور ساختن درخت رز و تولید انگور است. آقای علی آقا خانی (سلیمانی) از تبار آقاخان، همراه با دو نفر دیگر مشغول بیل زدن باغ خود در پشت "قار یاتاقو" در روستای گلخندان است. این کار در آخر زمستان یا ابتدای فصل بهار صورت می گیرد.
حاج سلیمان عمو پدر گرامی علی آقا هستند و این جا هم خانه ی پدری آن هاست.
دوشنبه 10 آذر 1393 :: 21:28 :: نويسنده : koosalu-bazeran
علیرضا سرودلیر، مهندس معماری اسلامی فرزند حاج حنیفه، از تبار آقاخانی های کوسه لو (گلخندان فعلی) است. او متعلّق به این خانه در کوسه لو بوده که در حال حاضر نوسازی شده و اثری از این خانه باقی نمانده است. علیرضا یکی از مهندسین اماکن متبرّکه در سامرا است.
علیرضا اهل خط و خطّاطی هم هست که اگر نمونه خطش را گیر بیارم حتماً در این پست اضافه می کنم.
شنبه 08 آذر 1393 :: 11:11 :: نويسنده : koosalu-bazeran
مقبوله خوانی مقبوله، سروده ای بود که هر روز هنگام پایان مکتب، خوانده می شد. برنامه به این ترتیب بود که در پایان روز، دو نفر از شاگردها در گوشه ای از مکتب خانه سر پا، کنار هم ایستاده و یک دست در گردن دیگری می اندختند و سروده را با صدایی بلند و آهنگی موزون می خواندند و بقیّه ی شاگردها هم گوش می دادند. پس از خاتمه ی سروده ،شاگردها، با اجازه ی آقا ملّا، یکی یکی، برخاسته و در کنارِ دَر، رو به آقا ملّا و دیگر شاگردها با صدای بلند می گفتند "غَفَرالله لَکم" یعنی "خدا شمارا عفو کند" و آقا ملّا هم می گفت "لَنا وَ لَکُم" یعنی (هم مارا و هم شمارا" و از اطاق خارج می شدند. مقبوله مقبوله ی طاعت و دعا را / خشنودی حضرت خدا را خشنودی جبرئیل اعظم / مجموع ملایک معظّم آن روضه ی پاک مصطفا را / آن مرقد شاه اولیا را مستان توکل صمد را / آسوده ی بستر لحد را بر قوّت پادشاه اسلام / بر دولت حاجیان احرام آنان که به ما ز زندگانی / دارند حقوق آب و نانی یار ب تو زفتنه ها نگه دار / بر ظلمت ظالمان میازار اصحاب طریق راه دین را / ارباب توکّل و یقین را کام دل دردمند ما را / دفع اَلَم و گزند ما را بر مؤمن پاک آل آدم / پیران چهار رکن عالم روح پدران و مادران را / خویشان و عمو ، برادران را این تیغ زبان به خیر رانیم / الحمد به صدق دل بخوانیم جمعه 23 آبان 1393 :: 06:30 :: نويسنده : koosalu-bazeran
ترانه ای جاودانه خواهم سرود
و به ابهت یک راز می نگرم رازی که رهایم کرد از یک دنیا نیاز رازی که از وسعت سبز جان برخاست و مرا تا فراسوی افق های زیبایی رساند و وارهاند از زنجیرهای پوسیدۀ طنازی و جلوه گری من زخمی وامانده در صخره های غفلت و پریشانی باید آشیان خویش را بیابم اوج میگیرم تا آفتاب گمشدۀ خویش تا سپیدی دستان نوازشگر ایمان پس میخوانم این آواز ناز شور برانگیز را تو هم برخیز، به من ملحق شو باید در بیکرانۀ هستی، جایگاه بلند خویش را بیابم با من بیا که پر زنیم تا سبکبالی مرغان غزلخوان دشت حجاب می دانم که آواز من جاودانه خواهد ماند چرا که از چشمۀ زلال معنویت جرعه ای نوشیده ام.
معصومه محمدی سیف - ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ ماهنامه پیام زن، خرداد 1391، شماره 243 منبع: http://mohammadiseif.persianblog.ir/post/23/
سهشنبه 20 آبان 1393 :: 16:21 :: نويسنده : koosalu-bazeran
مکتب و مکتبخانه اگر حدود 50 سال پیش،در یک پیش از ظهر پاییزی، در کوچه های کوسه لو (گلخندان فعلی) قدم می زدید حتما از درون یکی از خانه های این روستا سر و صدای کودکان و نوجوانانی را می شنیدید که 10 یا 15 نفری سر و صدا راه انداخته بودند و هرکدام برای خودش چیزی را می خواند. یکی قرآن، آن یکی واجبات، دیگری معراج السّعاده و بعضی هم گلستان یا بوستان سعدی و مانند این هارا با صدای بلند می خواندند. ما قصد داریم در این پست شمارا با جزئیات یک مکتب خانه آشنا کنیم. چرا مکتبخانه به وجود می آمد؟ در گذشته، در روستاها، وظیفه ی تعلیم و تربیت کودکان به عهده ی خانواده بود و دولت، عملاً هیچ نقشی در این امر مهم ایفا نمی کرد. بنابراین خانواده ها برای این که فرزندانشان با سواد شده و تعلیم و تربیت اسلامی داشته باشند مکتب خانه تشکیل می دادند و با سپردن فرزندانشان به دست با سوادترین فردی که در آن روستا و یا حتّی در آن منطقه بود وجود داشت به این امر مهم اقدام می کردند. تصویر فوق، صفحات آغازین کتاب "واجبات" است که مرحوم میرزا نصیر، در حدود 60 سال قبل نوشته اند آقا ملّاهای کوسه لو و بازران عبارت بودند از: مرحوم میرزا نصیر فرهنگی (میچینگی)، میرزا ابراهیم رحمانی (بازرانی)، میرزا ابراهیم محمدی (ازناوی) و میرزا یحیی غلامی (بازرانی) ادامه مطلب ... سهشنبه 20 آبان 1393 :: 07:27 :: نويسنده : koosalu-bazeran
نگاهی به پدیدهی همسرآزاری، آسیبشناسی و ارائهی راهکار نویسنده: معصومه محمدی سیف - کارشناس ارشد جامعه شناسی -پنجشنبه ٩ امرداد ،۱۳٩۳ دستهای بیدفاع در پشت درهای بسته اشاره همسرآزاری در بسیاری از جوامع مطرح است و بهعنوان یکی از مؤلفههای خشونت خانگی، انواع گوناگونی از آزارهای صورت گرفته نسبت به همسر را دربرمیگیرد. همسرآزاری خشونتی است فیزیکی یا روانی که از طرف یکی از زوجین بر دیگری اعمال میشود و به دو گروه زنآزاری و شوهرآزاری تقسیم میشود که دو پدیدهی کاملاً متفاوت هستند و هریک به سه دستهی زبانی، روانی و فیزیکی تقسیم میشوند. به تعریف سادهتر، همسرآزاری، بدرفتاری با یکی از زوجین به وسیلهی زوج دیگر که انواع مختلف دارد و اغلب به تروما منجر میشود و از آسیبهای جزئی تا ترومای شدید و شکستگی اندامها و دندهها و خونریزی داخلی و آسیب مغزی نیز متفاوت است. خشونت علیه زنان، نوعی بیماری است که در سکوت پیشروی میکند و همهی ملیتها کموبیش به آن مبتلا هستند. گاهی این آزارها بهحدی است که سبب پناهبردن زن به مراجع قانونی میشود. البته گاه زنآزاری بهحدی دلخراش است که قربانیِ آن را باید در بیمارستان و یا در تالار تشریح دید. ادامه مطلب ... دوشنبه 19 آبان 1393 :: 22:49 :: نويسنده : koosalu-bazeran
مرحوم میرزا نصرالله فرهنگی (معروف به میرزا نصیر فرهنگی) فرزند مرحوم میرزا عزیزالله ملّای عارف، فاضل، شاعر و باسواد مکتب خانه ی کوسه لو (گلخندان فعلی) و بازران (ادیبا! علم همچون شهد ناب است که هر جوینده از وی کامیاب است) تخلّص شعر ی استاد، "ادیب" است برگی از دفتر استاد امّیدواری مدّتی عمر به سر شد به ره آن مه روی به امیدی که خِرَد گفت مرا ره می پوی آن که گل کِشت به امّید ثمر اندر باغ عاقبت یافت فرح روح وی از گل ها بوی آن که از بهر امیدی همه کوبید دری عشق پابند شد و دیده به نیکویی روی آن که در ظلمت شب دیده زنخلی آتش رفت و بشنید "اَناَ الله" به درختش زان سوی بر سر طور نگر گفت که "ربِّ اَرِنی" از تجلّی به سر افتاده کلیم آن خوشخوی گاهی اندر ظلمات آن که نَوَردی هامون خضر نوشید ولیک آب حیات از سر جوی از حرم بعد مسافت شده مانع هرچند قول "وَجَّهت" بخوان "وَُجهِیَ لِله" بگوی بگذر از کاهلی و شکر سلامت بگذار ورنه دست از ثمر از هردو جهانت می شوی تو چون از عالم قدسی، چو هُما بگشا پر تا کف آری تو سر طرّه ی آن مشکین موی رهنمون است ز پس پرده ی غیبت یارم وصل شاهد طلبی پس تو ره راست بپوی تا که میدان فسیح است و چه طبع تو فصیح از تعلّق برهان روح روان برزن گوی شکر لله که دگر بار رسیدی به بهار تخم نیکی بفشان و گل توفیق ببوی عندلیبی به سحر بر سر گل سرخوش بود گفتمش حال من دل شده را هم میگوی پس ادیبا مشو از پرده ی عزّت بیرون که عزیز دو جهان باشی بر آن همه روی ادامه مطلب ... دوشنبه 19 آبان 1393 :: 15:53 :: نويسنده : koosalu-bazeran
این یعنی آزادی وجودم را با همۀ تاروپودش به تو می سپارم وجودی که غرق در مرداب طنازیها وپستی ها بود هستی ام را که چند صباحی از آن من بوده است و به خاک زمین دل بسته بودم همه را می خواهم از آن تو کنم میگذرم از جاده های مه گرفتۀ غفلت و گمراهی می رهانم پریشانی لحظه هایم را از دلبستگی ها من گستاخ لحظه ها، اظهار عجز میکنم در برابرت من گمگشته در زنجیرهای وابستگی درمانده در شعله های آتشین خودشیفتگی چو بید می لرزم، اما رخوت را نمی خواهم باید به پا خیزم، چون قاصدکی رها، نه به زلف درخت دل ببندم، نه به آشیان کبوتر ایزدا! با عزمی راسخ میخواهم برای رسیدن به لحظۀ ناب جاودانگی تا تماشای بی نهایت تو، غرق ایمان شوم می دانم خواستن یعنی لحظۀ ناب با تو بودن تا دشت رستگاری، راهی نمانده تو نیز با من بیا، پرواز را بسراییم چون قاصدکی تهی من تهی دستم، اما بهشت از آن من است. معصومه محمدی سیف - چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳٩۱ ماهنامه پیام زن، اردیبهشت 1391، شماره 242 برگرفته از وبلاگ http://mohammadiseif.persianblog.ir
درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|